۵۳ مطلب توسط «خرگوشک :|)» ثبت شده است

چهلوهشتمی :)

1. سلام :)

2. .. دیالوگ ماندگار این روز ها .. =/

خواهرمان- این لباسی که الان پوشیدیو میدی برا من؟ @_@

بنده+ نهع :|

- عصن تو این لباسای زشتو از کجا پیدا میکنی و میخری؟ >_<

+ اگه زشته پس واسه چی میخوایش؟ :/

- زشته ولی باحاله :|)

 قیافه ی لباس:  =|

...

3. یه چن روزی هس درستوحسابی نیومدم :/

ببخشید بهتون سر نمیزنم یا کم سر میزنم کلا! به بزرگی خودتون ببخشین @_@ دیگه پستی و بلندی های زندگی نمیذاره :/)

...

4. پیشاپیش هم محرم رو تسلیت میگم..

...

5. اینم نمدیی هس ک تازگیا ساختیم 

کیف موبایل واسه خواهری :))

  • خرگوشک :|)
  • چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶

چهلوهفتمی :()

کوشین پس؟

کجایین شماها؟

آهای کوشییییی؟

کوجاییی؟

:/


  • خرگوشک :|)
  • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶

چهلوشیشمی ^_^

1. سلااام دوستان آشنایان غریبه ها بلاگریها بیانی ها

2.نمیدونم چرا این یکی دو روز که نبودم انقد دلم تنگ شده بود  :))

3. خونه صاحبک اینا بودیم ^^ صاحبک که خودش همش سر کار هستش.. دیروزم سرکار بود که من رفتم خونشون.. مامان صاحبکم رف بازار و من با خواهری (که خواهر صاحبک هست و یکی از بهترینای دنیا:))) خونه تهنا بودیم :))

هوا تاریک شده بود که هنوزم خونه تهنا بودیم.. رفتیم که بریم به عملیات ساخت شام که یهو برقا رف همه جا تاریک شد و جییییییغ =)))

منکه عین دیوونه ها خوشششااال بودم ولی خواهری میترسید :)))

خلاصه تو تاریکی مطلق از آشپزخونه اومدیم بیرون یهو دوتا چشم سبزو دیدم دوباره جیییغ و فحشو خندههه :))) (چشمای جاشارژری شبنما بود، روشن شده بود :)))

اینکه دیروز بود؛

4. امروز باز کلی تو خونه دنبال هم دوییدیم اینورو اونور .. من با پارچ آب و اون با بطری آب =/) کلی بهم آب ریختیمو خندیدیمو کل خونه رو هم خیس کردیمو در آخر من تو سینک کلا کردمش زیر شیر آب =))) (اونم قبلش کلا منو خیس کرده بود:)))

5. و اینکه جدیدا مغزم هنگ میکنه دیر پاسخ میده :|

مثل گوشیا که وقتی حافظشون پر میشه هی هنگ میکنن!! مثلا تو میزنی رو گالری بعد از چن لحظه میفهمه که تو زدی که گالریو برات باز کنه و بعد میره تو گالری

دقیقا منم یه چیزی بهم میگن یکم هنگم بعد از چن لحظه مغزم بهم میگه که همچین چیزی به گوشت رسیده :///

6. و درکل بگم که... دنیای عجیبی شده =|

این پست دیگه خیلی طولانی میشه بعدا تو یه پست دیگه دمورد (( دنیای عجیبی شده )) بیشتر میگم =/

7. دوسم داشته باشین ^_^

فهلا =)

8. راستی این بروزرسانی بیان هم خیلی باحاله مرسی :|)

  • خرگوشک :|)
  • جمعه ۲۴ شهریور ۹۶

چهلوپنجمی :))

دقیقا چرا اینجوری شدم من؟

همچین ک میام تا مطلب بذارم کلا همه چی از ذهنم میپره :/


الان حالم خیلی بهتر از اون موقعس.. امیدوارم کلا خوب بشم دیگه :)

..

قبلنم که وبلاگ داشتم، مثل الان نظر ناشناس رو غیر فعال میکردم :/

خوشم نمیاد ازینکه کسیو بشناسم ولی بیاد ناشناس پیام بده که نفهمم کیه :|

..

یعنی میشه یه روزی پیداش کنم؟ @_@

..

آها.. یجایی نوشته بود که: چندش آور تر از سوسک مرد زنداریه که دنبال دختربازیه :/

و بنظر من چندش آورتر از مرد زنداری که دنبال دختربازیه، اون دوتا پسرین که مثل دخترا میرقصن و آخرشم بوس میفرستن. ینی عووووق :()°`•

..

دیگه اینکه دلم تنگه =(

..

چند دقیقه ای بود که این صفحه ی ارسال مطلب جدید رو بالاپایین میکردم تا هی چیزی یادم بیادو سریع بنویسمش :/

خیلی احتیاج داشتم به ارسال پست جدید ولی خب یادم میرفت چی بنویسم :/)

هنوزم احساس میکنم که خیلی چیزا هست که باید بنویسم ولی نمیدونم چین! @_@

  • خرگوشک :|)
  • چهارشنبه ۲۲ شهریور ۹۶

چهلوچهارمی :)

سلام

یکی دو روزیه که بدجور حالم بده @_@

نمیدونم سرماخوردم یا کلا چه مرگمه نمیدونم @_@

بگذریم..

مشهد ک نشد بریم :(

..

حرف زیاد داشتما الان یادم نمیاد چی میخواستم بنویسم :/

اگه یادم اومد، یه پست دیگه میذارم :|

فهلا =|

  • خرگوشک :|)
  • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶

چهلوسومی ^_^

سلام دوباره و سباره و چهارصدباره •_•

باز یه تصمیم یهویی گرفتم که میخوام سفت و سخت پاش بمونم @_@

تصمیم گرفتم که هیچوقت هیچوقت  هیچوقت  اینجارو پاک نکنم :)

حتا اگه نشد، واسه یه مدت طولانی نیام ولی پاکش نکنم.. شاااااید مثلا یه روزی ادرسش عوض شه ولی بخودم قول دادم هیچوقت پاکش نکنم :)

مثل یه دفتر خاطرات میمونه اینجا و پر از خاطره تا همیشه بمونه برام :) و پاکش نکنم =)) کلا پاکش نکنم :/ همش پاکش نکنم :| اصلا پاکش نکنم =|

چقد پاکش نکنم شد =/ ( واسم دعا کنین ولی درکل کار از شفا گذشته =\ )

یه چیز دیگه هم میخواستم بگم...امممم.. آها.. درمورد بازی نهنگ آبی..

درمورد چالش نهنگ آبی =))

واااااااااااااااااای خیلی جذابه ( الکی مثلا من بازی کردم ) :/

ولی خب اگه از زندگی و جونتون سیر شدین بگردین تو سایتای فیلتر پیداش کنین باری کنین :))

نمیدونم درموردش شنیدین یا نه ولی من که خیلی درموردش خوندم تو اینترنت یکمم دنبالش گشتم =)

بطور خلاصه ، این بازی یه چالش باحاله که طی چهلونه روز تو رو قشششنگ افسرده میکنه.. در طی این چهلونه روز آهنگ واست میفرسته که گوش کنی.. فیلنای ترسناک میفرسته که ببینی.. بهت میگه ساعت چهار صب پاشو برو رو پشت بوم .. دستو پاتو با تیغ ببر و یه چیزی بخور که مریض شی... برو بالای جرثقیل و روز پنجاهومم بهت میگه برو خودتو از یه ساختمون پرت کن پایین و اگه این کارو نکنی یکی از اعضای خانوادتو میکشیم :/

هدف سازنده ی این بازی هم حذف آدمای بیهوده از این دنیاست :/

و بنظر من هدف بیهوده ای داشته :|

و دیگه همینا :))

  • خرگوشک :|)
  • شنبه ۱۸ شهریور ۹۶

چهلودومی :)

سلام
و اینکه.. تولدم مبارک :)
نه.. نه... مبارک نه! 
تولدم گرامی باد :)))
امسالم هیشکی یادش نبود  مثل همیشه :)
یعنی انتظارم ندارم کسی یادش بمونه :/ 
..
و اینک؛ خرگوشک وارد هجده سال میشود =|
وااااای خدا چه بزرگ شدم ●_●
..
پارسال شب تولدم؛ تا صبح بیدار بودمو تو وبلاگ قبلیم یه پستا بلندبالا نوشتم :))
امسال هم به احتمال زیاد همینطور باشه؛ ینی تاصبح بیدار خواهم بود ولی پست بلند بالا نخواهم نوشت :/
..
اولین هدیه ای که امسال گرفتم؛
این آینه ی خیلیییی قشنگه از طرف خودم :))) که خودم درستش کردم ^_^
گلای خوشگلشو هم از خانوم مشوش عزیز یاد گرفتم ^_^
..
هدیه هاتون برگشت ناپذیره :))
در دادن هدیه ی خود دقت فرمایید :))
  • خرگوشک :|)
  • شنبه ۱۸ شهریور ۹۶

چهلویکمی :))

سلام :)

دیروز یهویی یه تصمیمی گرفتم @_@

اینکه خادم  افتخاری حرم امام رضا بشم ^_^

بعد یهو یه چیزی جلو فکرمو گرفت :/

اینکه من دیپلم ردی ام =_= و باید واسه خادم شدن دیپلم داشته باشی حد اقل =|

واسه همین تصمیم گرفتم که دی ماه برم تجدیدیامو پاس کنمو دیپلممو بگیرم؛ به امید اینکه  یه روزی بتونم خادم افتخاری امام رضا بشم  :))

...

واااای خدا کی میخواد اون فیزیک احمقو پاس کنه؟ یا ریاضی بیشعورو :/

...

برای اطلاعات بیشتر شما را ب خواندن هفتمین پست رابیتک دعوت میکنم :|

رمزشم 1379 میباشد :/

به کارنامم افتخار نمیکنم ولی راضیم ازش :)) خخخخ

ببخشید رمزو اشتباه گفتم. -_-

بر عکسه ینی 7913

  • خرگوشک :|)
  • جمعه ۱۷ شهریور ۹۶

چهلمی =))

فرار، فکر  خیلی جذابیه =))

خیلی کیف داره اینکه نصف شب یواشکی از خونه بزنی بیرون و تنها بری به یه جای دوره دوره دوووور :))

اینجوری به تنهایی هم میرسی @_@

ولی خب...

فرار جذاب من، در حد همون فکر باقی میمونه -_-

چون زندگی پیچیده تر از این حرفاست و مامان و بابا و صاحبک و غیره... هستن.

و زندگی هم با این افراد عزیز جریان داره :)

فرار فقط یه فکر جذابو خیلی باحاله.. فقط یه فکر در خیالات من دیوونه =))

  • خرگوشک :|)
  • چهارشنبه ۱۵ شهریور ۹۶

سیونهمی :) [ اگه توضیحات بیشتری خواستین دوباره بخونین :|

باید نباشم؛ تا بمونم...

:)

...

این پست رو بروز رسانی کردم واسه یکم توضیحات بیشتر..

میدونید؟ امروز روز خیلی عجیبی بود!

نه تنها واسه من؛ انگاری واسه خیلیا اینطور بوده..

امروز ی اتفاق وحشتناک افتاد ک قابل گفتن نیست.. و امیدوارم ب خوبی و خوشی همه چی درست بشه :(

حرفای مامان خیلی عجیب بود؛ پر از حس بد... 

هرچقدر حرف میزد واسم، بجای اینکه آروم بشم بدتر میشدم.. 

افتادن ی سری اتفاقات..

شنیدن ی سری حرفا..

دیدن ی سری چیزا...

حتا میتونه از زندگی سیرت کنه -_-

کلا امروز عجیب بود.. 

انگار امروز واقعیت هایی رو فهمیدم ک کاش واقعیت نداشته باشن :(

دوست داشتم یجایی باشم ک پر از آرامش باشه؛ ولی چنین جایی در دسترس نیست :(

حتا این وبلاگ :(

شاید الان این وبلاگ بدترین جا واسه موندن باشه.. منظورم کلا ب مجازیه!

خب در کل... موندن تو مجازی ممکنه ی سری مشکلاتی واسم تو دنیای واقعی پیش بیاره؛

ازونجایی میگم که اگه حتا انگشت کوچیکه ی پاتم درد بگیره مربوط به اینترنت و مجازیه :/

و مشکلات خیلی بزرگترتر :|

و گفته بودم ک گاهی تصمیم ب رفتن میگیرم و باز پشیمون میشم؛ الان نه تصمیم ب رفتن گرفته بودم، نه پشیمون شدم =|

ولی بهرحال هر رفتنی ی امیدنی داره و آخرش ی روزی باید رفت -_-

و منم ی روزی مجبور ب رفتن میشم..

ببخشید فراوان :)

  • خرگوشک :|)
  • سه شنبه ۱۴ شهریور ۹۶
اینجا یک رابیت کوچک مینویسد
از دنیایش مینویسد :)
نویسنده ی اینجا