1. سلااام دوستان آشنایان غریبه ها بلاگریها بیانی ها

2.نمیدونم چرا این یکی دو روز که نبودم انقد دلم تنگ شده بود  :))

3. خونه صاحبک اینا بودیم ^^ صاحبک که خودش همش سر کار هستش.. دیروزم سرکار بود که من رفتم خونشون.. مامان صاحبکم رف بازار و من با خواهری (که خواهر صاحبک هست و یکی از بهترینای دنیا:))) خونه تهنا بودیم :))

هوا تاریک شده بود که هنوزم خونه تهنا بودیم.. رفتیم که بریم به عملیات ساخت شام که یهو برقا رف همه جا تاریک شد و جییییییغ =)))

منکه عین دیوونه ها خوشششااال بودم ولی خواهری میترسید :)))

خلاصه تو تاریکی مطلق از آشپزخونه اومدیم بیرون یهو دوتا چشم سبزو دیدم دوباره جیییغ و فحشو خندههه :))) (چشمای جاشارژری شبنما بود، روشن شده بود :)))

اینکه دیروز بود؛

4. امروز باز کلی تو خونه دنبال هم دوییدیم اینورو اونور .. من با پارچ آب و اون با بطری آب =/) کلی بهم آب ریختیمو خندیدیمو کل خونه رو هم خیس کردیمو در آخر من تو سینک کلا کردمش زیر شیر آب =))) (اونم قبلش کلا منو خیس کرده بود:)))

5. و اینکه جدیدا مغزم هنگ میکنه دیر پاسخ میده :|

مثل گوشیا که وقتی حافظشون پر میشه هی هنگ میکنن!! مثلا تو میزنی رو گالری بعد از چن لحظه میفهمه که تو زدی که گالریو برات باز کنه و بعد میره تو گالری

دقیقا منم یه چیزی بهم میگن یکم هنگم بعد از چن لحظه مغزم بهم میگه که همچین چیزی به گوشت رسیده :///

6. و درکل بگم که... دنیای عجیبی شده =|

این پست دیگه خیلی طولانی میشه بعدا تو یه پست دیگه دمورد (( دنیای عجیبی شده )) بیشتر میگم =/

7. دوسم داشته باشین ^_^

فهلا =)

8. راستی این بروزرسانی بیان هم خیلی باحاله مرسی :|)