دقیقا چرا اینجوری شدم من؟

همچین ک میام تا مطلب بذارم کلا همه چی از ذهنم میپره :/


الان حالم خیلی بهتر از اون موقعس.. امیدوارم کلا خوب بشم دیگه :)

..

قبلنم که وبلاگ داشتم، مثل الان نظر ناشناس رو غیر فعال میکردم :/

خوشم نمیاد ازینکه کسیو بشناسم ولی بیاد ناشناس پیام بده که نفهمم کیه :|

..

یعنی میشه یه روزی پیداش کنم؟ @_@

..

آها.. یجایی نوشته بود که: چندش آور تر از سوسک مرد زنداریه که دنبال دختربازیه :/

و بنظر من چندش آورتر از مرد زنداری که دنبال دختربازیه، اون دوتا پسرین که مثل دخترا میرقصن و آخرشم بوس میفرستن. ینی عووووق :()°`•

..

دیگه اینکه دلم تنگه =(

..

چند دقیقه ای بود که این صفحه ی ارسال مطلب جدید رو بالاپایین میکردم تا هی چیزی یادم بیادو سریع بنویسمش :/

خیلی احتیاج داشتم به ارسال پست جدید ولی خب یادم میرفت چی بنویسم :/)

هنوزم احساس میکنم که خیلی چیزا هست که باید بنویسم ولی نمیدونم چین! @_@